پارت بیست و پنجم :

لبخندی زد و بدن خسته‌اش روی تخت رها شد.
خانه در سکوت آب‌تنی می‌کرد و کولر، خنکی لذت‌بخشی را در اتاق می‌پراکند.
امروز همه چیز به طرز شگفت‌آوری برایش آرام و دل‌انگیز بود و او خداخدا می‌کرد این آرامش تمام نشود.
ناگهان صدای گریه‌ی زنی خانه را به‌هم ریخت.
سهیل سراسیمه خودش را مانند موشکی به بیرون اتاق پرتاب کرد و پذیرایی را به قصد یافتن منبع صدا از نظر گذراند.
جلوی در ورو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    0

    خوب به سلامتی دوتا عروسی در راه است

    ۴ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    حالا فعلا آکهیرو راه بیفته، بعد ببینیم چی میشه😁

    ۴ هفته پیش
  • افسون

    0

    ممنون🥰 خوبه که برادر و زن داداش کنم کم خانواده بزرگتر میشه الهی خوش باشن عزیزم😚

    ۴ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    برادرزاده هم توی راهه😂🤭

    ۴ هفته پیش
کپی شد!